دستمال خونی..
هر چه قسمش داد راضی نشد.
وقتی برایش باقی نمانده بود.
تمام حرفهایش را ، تمام سرفه هایش را و تمام سالهای پدر بودن را در مشت بسته ای که
برای دخترش باز شد خلاصه کرد:
دستمال خونی..
هر چه قسمش داد راضی نشد.
وقتی برایش باقی نمانده بود.
تمام حرفهایش را ، تمام سرفه هایش را و تمام سالهای پدر بودن را در مشت بسته ای که
برای دخترش باز شد خلاصه کرد:
دستمال خونی..

چقدر سختهِ حال بچه ای که نمی دونه باباش هم دوسش داره یا نه !
بابا جون سلام!
نمی دونم به سلامم جواب دادی یا با من قهری و دیگه دوستم نداری؟ می دونی برای چی این حرف ها رو دارم برات می گم ؟ به خاطر این که دلم برات تنگ شده ، خیلی وقتا که دلم می گیره میام سرمزارتُ آروم بدون این که کسی بفهمهُ و دلش برام بسوزه ، با تودرد دل می کنم، با تو از خودم می گم. آره بابا ! پارسال هردو نوبت شاگرد اول شدم ، مامان برام یه عروسک خوشگل خرید ؛ خاله هم به من کادو داد. اما می دونی دلم چی می خواست ؟
دلم می خواست بیام بشینم توی بغلت ، تو بوسم کنی دستتُ بزاری سرمُ و نازم کنی ، بامن بازی کنی مثل همه بابا های دیگه ، منو تا مدرسه ببری ؛ من عروسک نمی خوام ، من دوست ندارم دل کسی برام بسوزه ، من تو رو می خوام. دلم برات تنگ شده ! دلم می خواد حتی توی خواب هم که شده بیایی ومنو ببوسی ، دستتُ روی سرم بکشیُ نازم کنی ، مثل همه با با های دیگه که سر بچه ها شونُ ناز می کنن ، اینا رو با تو می گم ، امّا ناراحت نیستم که تو نیستی تا منو بغل کُنی ، نه خوشحالم از اینکه همون جوری که دوست داشتی به آرزوت رسیدی ، شهید شدی و رفتی پیش عمو محمود و عمو عیسی .
می دونم دلت خیلی براشون تنگ شده بود ، می دونم کجا رفتی ! رفتی پیش همون دوستایی که شبهای پنج شنبه توی روایت فتح می دیدیشون ، بعد نصفه شبای ماه رمضون موقع سحر به یادشون گریه می کردی ، با چفیه اشکات رو پاک می کردی ؛ آره همون ماه رمضونی که عیدش رو بدون تو گرفتیم، الان یک سال گذشته امسال هم عیدماه رمضون رو بدون تو گرفتیم ، جات پیش ما خیلی خالی بود. عکسی روکه کوچیک بودم توی بغلت نشسته بودمُ برداشتم و رفتم توی اتاقم. بدون این که کسی بفهمه یک عالمه گریه کردم ، امّا وقتی که یاد یا حسین یا حسین گفتن دردات افتادم دوباره آروم شدم ، با با جون دلم می خواد دکتر بشم تا بتونم دوستای تو رو که مثل تو شیمیایی شدن رو خوب کنم ؛ آره با با جون! من همیشه برای سلامتی بقیه دوستات دعا می کنم ، برای بابای مریم کوچولو ، همونی که صدای اذونشُ دوست داشتی. برای سلامتی اون هم دعا می کنم ؛ توهم برای من دعا کن تا دختر خوبی برای تو و مامان باشم ، دعا کن اون جوری که تو دوست دا شتی باشم. من هم سعی خودم رو می کنم که مامانُ ناراحت نکنم.
خدا حافظ. دلم برات تنگ می شه. زهرا دختر کوچولوت
(برگرفته از وبلاگ شهدا شرمنده ام - نامه فرزند شهید)
بازنشر از فاش نیوز

همیشه گفته اند و می گویند زنان نیمی از جمعیت کره زمین را تشکیل می دهند.
ادامه را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید
مراسم تشییع پیکر شهید اکبر شهریاری که در دفاع از حرم حضرت حرم زینب(س) به شهادت رسید، صبح امروز پنجشنبه در کیانشهر تهران برگزار شد.
لحظه وداع محمدباقر شهریاری، نوزاد سه ماهه این شهید بزرگوار با تابوت پدرش از تصاویر جانسوز این مراسم به شمار می رود.


پ.ن: ناراحت کننده ترین عکسی بود که دیدم
بازنشر از قاوم

سرلشکر خلبان شهید «سیدعلیرضا یاسینی» در فروردین 1330 در آبادان و در یک خانواده مذهبی متولد شد؛ پس از گذراندن دوران طفولیت، پای به مدرسه نهاد؛ تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان مهرگان و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان دکتر فلاح آبادان در فقر و تنگدستی خانواده به پایان رساند.
از آنجا که علاقه وافری به فنون هوانوردی داشت، در سال 1348 وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد و پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز با هواپیمای «اف ـ 33» به منظور تکمیل دوره خلبانی و پرواز با هواپیماهای پیشرفته شکاری به کشور آمریکا اعزام شد.

در این مدت، دورههای آموزشی خلبانی هواپیمای آموزشی «تی ـ 37» و همچنین هواپیمای پیشرفته شکاری «اف ـ 4» را با موفقیت به پایان رساند و پس از بازگشت به ایران با درجه ستوان دومی در پایگاه ششم شکاری (بوشهر) مشغول خدمت شد.
شهید یاسینی عاشق پرواز بود و علی رغم مسئولیتهای مختلف فرماندهی که داشت، دست از پرواز نمیکشید؛ وی با انواع مختلف هواپیماها از جمله «اف ـ 5»، «اف ـ 4»، «پی3 ـ اف»، «میگ ـ 29» و «سوخو ـ 24» پرواز میکرد؛ اما هواپیمای محبوبش «اف ـ 4» بود؛ شهید یاسینی با اوجگیری تظاهرات همه جانبه علیه رژیم شاه ـ علیرغم جو فشار و اختناق در ارتش ـ با پخش اعلامیههای حضرت امام خمینی (ره)، در بین پرسنل متعهد دست به افشاگری میزد.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و خروج مستشاران خارجی از ایران، همچون دیگر پرسنل متعهد نیرو به حفظ و حراست از دستاوردهای انفلاب پرداخت و با تشکیل گروههایی در امر بازسازی و راهاندازی سیستمها و تجهیزات اهتمام ورزید.
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، از جمله خلبانانی بود که در عملیات غرورآفرین 140 فروندی در حمله به خاک عراق نقش مهمی ایفا کرد؛ وی در طول جنگ نیز همواره خلبانی پیش قراول و خط شکن بود؛ از جمله مسئولیتهای مهم شهید یاسینی فرماندهی پایگاه سوم شکاری، فرماندهی پایگاه دهم شکاری به سالهای 1363 تا 1365، فرماندهی پایگاه ششم از سال 1367 و فرماندهی منطقه هوایی شیراز در سال 1371 بود و به پاس رشادتهایش در دوران دفاع مقدس از دست مقام مقام معظم رهبری مفتخر به دریافت نشان فتح شد.

دریافت نشان فتح از مقام معظم رهبری
وی در تاریخ 10، 12، 1372 به سمت رئیس ستاد و معاون هماهنگکننده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی منصوب شد و تا هنگام شهادت عهدهدار این مسئولیت بود؛ شهید یاسینی در 15، 10، 1373 در یک سانحه هوایی در نزدیکی اصفهان، به همراه فرمانده فقید نیروی هوایی، شهید منصور ستاری و تنی چند از فرماندهان عالی رتبه نیروی هوایی به درجه رفیع شهادت نائل آمد؛ شهید یاسینی به هنگام شهادت 43 سال داشت و از وی سه پسر و یک دختر به یادگار مانده است.
--در ادامه مطلب مطالعه فرمایید

معلم که میدانست پدرش جانباز جنگ است، سعی کرد حرفهایی بگوید تا آراماش کند و به او دلداری

به روایت همسر:
قبل از تولدعلیرضا خواب دیده بود؛ یک نوزاد پسر،لای ملحفه پیچیده اند،می دهند بغلش و اسمش را علی اصغر احمدی روشنصدا می کنند...

دانلود آهنگ جدید فریدون آسرایی با نام ستایش (آرمیتا)
دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای فریدون آسرایی با نام ستایش (آرمیتا)
آهنگساز : بهروز صفاریان – شاعر : عبدالجبار کاکایی
فریدون آسرایی این آهنگ را برای آرمیتا رضایینژاد دختر دانشمند هستهای ، شهید رضایینژاد خوانده است
برای دانلود اهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
MP3 – 128

به نقل از سایت پاپ موزیک
جمال یکی از پسران دکتر چمران پس از جدایی از پدر، و زمانی که هنوز وی در
لبنان بود، در استخر خانهی پدربزرگ در امریکا غرق میشود؛ و پیش از آنکه
خبر به پدر برسد، وی از طریق رابطه ای روحی آن را در مییابد. نوشتههای
ابوجمال در سوگ فرزند، نمونهای نادر از نثر حزین چمران است؛ که عشق به خدا
و رضای او و تضحیه برای او را با عشق به فرزند پیوند می زند و کلید فهم
رفتار او را به دست میدهد.
نمونهای از نوشتههای نادر دکتر چمران در باب فرزندان خود را میخوانیم:
«ای فرزندم! در این دنیا نتوانستم به تو کمکی کنم.
اما آنجا در آسمانها، لحظهای از تو جدا نخواهم شد
و دیگر قدرتی نیست که همبستگی ما را از هم بگسلد.
بُنَیَّ …!
مَعَک، مَعَک، لا أفارقک …!
فرزندم با تو خواهم بود از تو جدا نمیشوم!
خدایا! تو میدانی که قلب من سرشار از مهر و محبت است و همهی مخلوقات تو را به شدت دوست میدارم و در بعضی از حالات این دوستی به درجهی عشق و پرستش میرسد. تو میدانی که احتیاج دارم که عشق بورزم و بپرستم و چهبسا که به محبوبهایی تا درجهی پرستش عشق ورزیدهام اما هر وقت که عشق من به کسی و یا به چیزی به درجهی عشق رسیده است، تو آن را از من گرفتهای تا کسی را و چیزی را به جای تو معبود خود نکنم.
ای خدای بزرگ! تو را شکر میکنم که (قلب مقدس مرا جایگاه خود کردی) با تجربههای تلخ و ضربههای قاطع و شکننده قلب مرا از خطرناکترین گمراهیها نجات دادی و این آتشکدهی مقدس را فقط جایگاه خود کردی.
خدایا!
تو میدانی که عزیزترین جگرگوشهام طعمهی مرگ شد؛
و وجود مرا به آتش کشید؛
و بعد از پنج سال، هنوز زخم عمیق آن بر قلب مجروحم سنگینی میکند.»
به نقل از سایت ایسنا
![]() همسر شهید موسوی |
خبرگزاری دفاع مقدس: "حجتالاسلام سید مجتبی افضلی موسوی" از شهدای راه انقلاب اسلامی علیه رژیم طاغوت است که در راه به ثمر نشاندن اهداف و ارزشهای انقلاب از هیچ تلاشی دریغ نکرد و سرانجام در مسیری که سالها برای آن زحمت کشید، جان خود را فدا کرد.
این روحانی پرتلاش که با وجود خدمات فراوان همواره گمنام و ناآشنا زندگی میکرد، همیشه از مطرح شدن و گرفتن پُست و مسئولیت امتناع میورزید. اکنون نیز با گذشت بیش از ۳۰ سال از شهادتش، همچنان فعالیتهای انجام شده این روحانی خدوم مخفی مانده و خانواده او نیز اطلاع زیادی از آن ندارند. دوستان شهید موسوی نیز به خواست خود شهید، از بیان فعالیتهای ایشان امتناع میورزند.
با این وجود بر آن شدیم تا با خانواده حجت الاسلام سید مجتبی افضلی موسوی به گفتوگو بنشینیم تا بخشی از زندگی این شهید بزرگوار را مرور کنیم. متن زیر، گفتوگوی خبرنگار خبرگزاری دفاع مقدس با سیده معصومه موسوی و سیده مریم افضلی موسوی، همسر و دختر شهید سید مجتبی افضلی موسوی است.

21دی ماه روز شهادت مصطفی احمدی روشن
22دی ماه روز شهادت مسعود علیمحمدی



این روزها دوباره تصویر پسربچهای هفت هشت ساله بیشتر جلوی چشمانمان میآید. پسربچهای که در 19 دی دو سال پیش در خیابانهای تهران یتیم شد. علیرضا احمدی روشن این روزها در سوگ دومین سالگرد عروج پدرش مصطفی مینشیند و این بهانهایست تا ما دوباره یادمان بیاید که راه روشنی که احمدی روشنها در آن قدم زدند هنوز رهرو میخواهد.
به همین مناسبت بخشهایی از یکی از دست نوشتههای شهید مصطفی احمدی روشن که توسط خانواده او در اختیار رجانیوز قرار گرفته را در ادامه میتوانید بخوانید. همین چند خط شاید بتواند مشخص کند که چرا مصطفی لایق شهادت بود و جانش یارای عبور از معبر تنگ شهادت را داشت.خدایا! اگر روزی آمد که محبت علی را از من گرفتی جان من در بدنم نباشد. خدایا حال میدانم که علی چرا چیزی را جز دل چاه برای درد دل انتخاب نکرد. خیلی چیزها را نمیتوان به هیچکس گفت؛ خدایا جان آن امام زمان را سالم بدار که او امید شیعه است. در طول 1400 سال شیعه را کشتند به خاطر مولایشان به خاطر یک کلام "عشق چهارده تن" چرا؟!
دست نوشته ای از شهید مصطفی احمدی روشن در ادامه مطلب