دستمال خونی..

http://goftomanedini.com/attachment.php?attachmentid=78327&d=1348949687

هر چه قسمش داد راضی نشد.
وقتی برایش باقی نمانده بود.

تمام حرفهایش را ، تمام سرفه هایش را و تمام سالهای پدر بودن را در مشت بسته ای که

برای دخترش باز شد خلاصه کرد:


دستمال خونی..

بابا جون سلام !


 




چقدر سختهِ حال بچه ای که نمی دونه باباش هم دوسش داره یا نه !


بابا جون سلام!

نمی دونم به سلامم جواب دادی یا با من قهری و دیگه دوستم نداری؟ می دونی برای چی این حرف ها رو دارم برات می گم ؟ به خاطر این که دلم برات تنگ شده ، خیلی وقتا که دلم می گیره میام سرمزارتُ آروم بدون این که کسی بفهمهُ و دلش برام بسوزه ، با تودرد دل می کنم، با تو از خودم می گم. آره بابا ! پارسال هردو نوبت شاگرد اول شدم ، مامان برام یه عروسک خوشگل خرید ؛ خاله هم به من کادو داد. اما می دونی دلم چی می خواست ؟


دلم می خواست بیام بشینم توی بغلت ، تو بوسم کنی دستتُ بزاری سرمُ و نازم کنی ، بامن بازی کنی مثل همه بابا های دیگه ، منو تا مدرسه  ببری ؛ من عروسک نمی خوام ، من دوست ندارم دل کسی برام بسوزه ، من تو رو می خوام. دلم برات تنگ شده ! دلم می خواد حتی توی خواب هم که شده بیایی ومنو ببوسی ، دستتُ روی سرم بکشیُ نازم کنی ، مثل همه با با های دیگه که سر بچه ها شونُ ناز می کنن ، اینا رو با تو می گم ، امّا ناراحت نیستم که تو نیستی تا منو بغل کُنی ، نه خوشحالم از اینکه همون جوری که دوست داشتی به آرزوت رسیدی ،  شهید شدی و رفتی پیش عمو محمود و عمو عیسی .

می دونم دلت خیلی براشون تنگ شده بود ، می دونم کجا رفتی !  رفتی پیش همون دوستایی که شبهای پنج شنبه توی روایت فتح می دیدیشون ، بعد نصفه شبای ماه رمضون موقع سحر به یادشون گریه می کردی ، با چفیه  اشکات رو پاک می کردی ؛ آره همون ماه رمضونی که عیدش رو بدون تو گرفتیم، الان یک سال گذشته امسال هم عیدماه رمضون رو بدون تو گرفتیم ، جات پیش ما خیلی خالی بود. عکسی روکه کوچیک بودم توی بغلت نشسته بودمُ برداشتم و رفتم توی اتاقم. بدون این که کسی بفهمه یک عالمه گریه کردم ، امّا وقتی که یاد  یا حسین یا حسین گفتن دردات افتادم دوباره آروم شدم ، با با جون دلم  می خواد  دکتر بشم تا بتونم دوستای تو رو که مثل تو  شیمیایی شدن رو خوب کنم ؛ آره با با جون! من همیشه برای سلامتی بقیه دوستات دعا می کنم ، برای بابای مریم کوچولو ، همونی که صدای اذونشُ دوست داشتی. برای سلامتی اون هم دعا می کنم ؛ توهم برای من دعا کن تا دختر خوبی برای تو و مامان باشم ، دعا کن اون جوری که تو دوست دا شتی باشم. من  هم سعی خودم رو می کنم که مامانُ ناراحت  نکنم.
خدا حافظ. دلم برات تنگ می شه. زهرا دختر کوچولوت

(برگرفته از وبلاگ شهدا شرمنده ام - نامه فرزند شهید)

بازنشر از فاش نیوز

شرح مظلومیت شهدای زن


همیشه گفته اند و می گویند زنان نیمی از جمعیت کره زمین را تشکیل می دهند.


نیمی از خلقت، اما بیش از نیمی از رنج تولد و تقریبا تمام رنج رشد بر دوش های آنان است.

رنج بودن در وجود آنها شیرین است شیرینی یک تولد را در تک تک سلول های خود حس می کنند، همراه او بارور می شوند تا او را به ثمر برسانند.

اما وقتی صحبت از رنج و از الگوی صبر و استقامت می شود، زن ها یا حضوری ندارند و یا حضور کمرنگ آنها در پس زمینه ای سرد و ساکت به نمایش گذاشته می شود.

نمونه بزرگ این فراموشی، عاشوراست. گویی قبل از عاشورا هیچ زنی وجود ندارد مگر زینب(س) که آن هم برادر و برادرزاده ها دورش را می گیرند و او را بر محمل می نشانند. هیچکس از تفسیر سوره های قرآن او نمی گوید و از علم او و از کلاس های علم آموزی به دختران و زنان مدینه و ...

حضور کمرنگ او در صحنه عاشورا همیشه ناظر است، برادر دلگرمش می کند، امید می دهد و وصیت ها را یادآور می شود.

بعد از عاشورا، در کوفه، کوفه تا شام، در شام، شام تا مدینه، در مدینه و ... نقش ها کوتاه است و لحظه ای، مرگ جانکاه دخترکی در خرابه، اشعار ام البنین و ...

چند نفر را می شناسید که از دختری نام ببرند که پدرش در روز مسلمانی اش، حکم ولایت شهرش را به دست آورد و در همان روز حضرت علی(ع) سه دختر او را برای خودش و حسنین خواستگاری کرد.

دختری که امام حسین(ع) دیدن روی او و بودن در خانه او را مایه آرامش می خواند.

و دختری که تنها یک سال بعد از امام حسین(ع) و شهادت جانسوز ایشان زنده بود و در این یک سال زیر سقف نیاسود؛ زیرا که رهبرش، امامش و همسرش در صحرای تفتیده جان باخته بود. او رباب بود.

دست راست حضرت زینب(س) در تمام راه؛ تا مدینه.

به راستی از دیگر زنان عاشورایی چه می دانیم؟ از سکینه، از فاطمه دختران امام حسین(ع)؛ از رقیه، حمیده، کبشه، ماریه، حسنیه، دلیله، فکیهه قمری و ...

آیا کسی می داند مادر علی اکبر(ع) از بنی امیه بود. با آن رابطه قوی خونی در قبایل عرب که شمر را وا می دارد شب عاشورا، امان نامه برای حضرت عباس(ع) و برادرانش ببرد، چرا از مادر علی اکبر(ع) با آن نسب نزدیک به بنی امیه یاد نمی شود؟ همین هاست که قلب ها را به درد می آورد. اما از یاد نبریم که همین ها به دل هزاران زن آرامش می دهد که زنان همواره مظلوم واقع شده اند از عاشورا تا به حال ...


ادامه را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید

ادامه نوشته

عکس/ وداع نوزاد ۳ ماهه مدافع حرم ایرانی با پدر شهیدش

مراسم تشییع پیکر شهید اکبر شهریاری که در دفاع از حرم حضرت حرم زینب(س) به شهادت رسید، صبح امروز پنجشنبه در کیانشهر تهران برگزار شد.

لحظه وداع محمدباقر شهریاری، نوزاد سه ماهه این شهید بزرگوار با تابوت پدرش از تصاویر جانسوز این مراسم به شمار می رود.

 

 پ.ن: ناراحت کننده ترین عکسی بود که دیدم 

بازنشر از قاوم

ناگفته‌هایی از زندگی «شهید یاسینی» به روایت فرزندش+تصاویر


خبرگزاری فارس: ناگفته‌هایی از زندگی «شهید یاسینی» به روایت فرزندش+تصاویر

سرلشکر خلبان شهید «سیدعلیرضا یاسینی» در فروردین 1330 در آبادان و در یک خانواده مذهبی متولد شد؛ ‌پس از گذراندن دوران طفولیت، پای به مدرسه نهاد؛ تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان مهرگان و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان دکتر فلاح آبادان در فقر و تنگدستی خانواده به پایان رساند.

از آنجا که علاقه وافری به فنون هوانوردی داشت، در سال 1348 وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد و پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز با هواپیمای «اف ـ 33» به منظور تکمیل دوره خلبانی و پرواز با هواپیماهای پیشرفته شکاری به کشور آمریکا اعزام شد.

 

 

در این مدت، ‌دوره‌های آموزشی خلبانی هواپیمای آموزشی «تی ـ 37» و همچنین هواپیمای پیشرفته شکاری «اف ـ 4» را با موفقیت به پایان رساند و پس از بازگشت به ایران با درجه ستوان دومی در پایگاه ششم شکاری (بوشهر) مشغول خدمت شد.

شهید یاسینی عاشق پرواز بود و علی رغم مسئولیت‌های مختلف فرماندهی که داشت، دست از پرواز نمی‌کشید؛ وی با انواع مختلف هواپیماها از جمله «اف ـ 5»، «اف ـ 4»، «پی3 ـ‌ اف»، «میگ ـ 29» و «سوخو ـ 24» پرواز می‌کرد؛ اما هواپیمای محبوبش «اف ـ 4» بود؛ شهید یاسینی با اوج‌گیری تظاهرات همه جانبه علیه رژیم شاه ـ علی‌‌رغم جو فشار و اختناق در ارتش ـ با پخش اعلامیه‌های حضرت امام خمینی (ره)، در بین پرسنل متعهد دست به افشاگری می‌زد.

با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و خروج مستشاران خارجی از ایران، همچون دیگر پرسنل متعهد نیرو به حفظ و حراست از دستاوردهای انفلاب پرداخت و با تشکیل گروه‌هایی در امر بازسازی و راه‌اندازی سیستم‌ها و تجهیزات اهتمام ورزید.

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، از جمله خلبانانی بود که در عملیات غرورآفرین 140 فروندی در حمله به خاک عراق نقش مهمی ایفا کرد؛ وی در طول جنگ نیز همواره خلبانی پیش قراول و خط شکن بود؛ از جمله مسئولیت‌های مهم شهید یاسینی فرماندهی پایگاه سوم شکاری، فرماندهی پایگاه دهم شکاری به سال‌های 1363 تا 1365، فرماندهی پایگاه ششم از سال 1367 و فرماندهی منطقه هوایی شیراز در سال 1371 بود و به پاس رشادت‌هایش در دوران دفاع مقدس از دست مقام مقام معظم رهبری مفتخر به دریافت نشان فتح شد.

 

 

دریافت نشان فتح از مقام معظم رهبری

 

وی در تاریخ 10، 12، 1372 به سمت رئیس ستاد و معاون هماهنگ‌کننده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی منصوب شد و تا هنگام شهادت عهده‌دار این مسئولیت بود؛ شهید یاسینی در 15، 10، 1373 در یک سانحه هوایی در نزدیکی اصفهان،‌ به همراه فرمانده فقید نیروی هوایی، شهید منصور ستاری و تنی چند از فرماندهان عالی رتبه نیروی هوایی به درجه رفیع شهادت نائل آمد؛ شهید یاسینی به هنگام شهادت 43 سال داشت و از وی سه پسر و یک دختر به یادگار مانده است.

--در ادامه مطلب مطالعه فرمایید

ادامه نوشته

«خوش‌بحال بچه‌های شهید! آخر آنها ناراحتی پدرشان را "ندیده‌اند...» . "

افسران - «خوش‌بحال بچه‌های شهید! آخر آنها ناراحتی پدرشان را


معلم که می‌دانست پدرش جانباز جنگ است، سعی کرد حرف‌هایی بگوید تا آرام‌اش کند و به او دلداری


بدهد. حرفهای معلم ناتمام ماند وقتی دختر بچه به او گفت:

«خوش‌بحال بچه‌های شهید! آخر آنها ناراحتی پدرشان را ندیده‌اند...».

علیرضای شهید مصطفی احمدی روشن....


افسران - علیرضای شهید مصطفی احمدی روشن....


به روایت همسر:

قبل از تولدعلیرضا خواب دیده بود؛ یک نوزاد پسر،لای ملحفه پیچیده اند،می دهند بغلش و اسمش را علی اصغر احمدی روشنصدا می کنند...
علت گذاشتن اسم علی روی علیرضا همین بود...
علیرضا را دعوا نمی کرد. با حضور کمرنگی که داشت،نمی خواست خاطره بدی در ذهنش بماند.
وقتی بعد از چند روز-آخر شب-از سر کار می آمد،با وجود خستگی زیاد،با علیرضا شمشیربازی می کرد،کشتی می گرفت.علیرضا عاشق کشتی و شمشیربازی بود...
خیلی تأکید داشت علیرضا مشکلات زندگی را بچشد.زود بزرگ شود و روی پای خودش بایستد.
علیرضا از بچگی به من خیلی وابسته بود.یک سال و خورده ای بود،می خواستم در کلاس های کنکور شرکت کنم،نمی توانستم .از من جدا نمی شد.هر وقت تنهایش می گذاشتم دائم گریه می کرد.پیش مصطفی هم نمی ماند.
سه سالگی را که رد کرد،چون با پدرش بازی می کرد،وابستگی اش به مصطفی هم بیشتر شد.اواسط هفته که می شد،می دانست وقت آمدن باباست..دائم می گفت:"بابا کی میاد؟"
موقع آمدنش را تشخیص می داد. می گفتم:تو راهه..الان می رسه،بد قِلقی نمی کرد.
شخصیتی دارد علیرضا،مثل پدرش،تودار..خیلی تودار است!
خیلی کم سراغ پدرش را می گیرد...در حالی که من می دانم چقدر دلتنگــــــــــــــــــ است..........
ما قضیه شهادت پدرش را اصلاً رو نکرده بودیم. با یکی از علما مشورت کردیم.گفت به رویش نیاورید...در مراسم ختم مصطفی شرکتش ندهید.کم کم خودش در جمع خصوصی خانواده می فهمد....
از مربی مهدش شنیدیم که گفته بود:"پدر من شهید شده!"
روزی که آقا تشریف آورد.علیرضا برای اولین بار عکس های قاب گرفته و جمعیت را دید و پرسید:
"بابا مصطفی کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟"
-
به روایت مادر:با این که علیرضا را کم می دید،خیلی برایش وقت گذاشت.پارک می برد.خانه ی ما را می آورد.به او گفتم:مراقب بچه باش.دختر بچه نیست که خیلی دم خور مادرش باشه.بیشتر،از شما الگوپذیره.سعی کن رابطه ات رو باهاش حفظ کنی.
معمولاً این کار را می کرد.سال های اول و دوم علیرضا زیاد به او عادت نداشت،ولی باباشناس شد،وابستگی شدیدی پیدا کرد.هم بچه به او،هم او به بچه.اگر بچه تب می کرد یا یک ذره مریض می شد،مصطفی هم مریض می شد...............
فاطمه همیشه گله و شکایت داشت که حاج خانم!من به جای یک نفر،دو نفر را باید جمع کنم...مصطفی از بچه زودتر مریض می شود.واقعاً نمی دانم به پسر شما برسم،یا به نوه تان....
مصطفی فوق العاده به علیرضا حساس بود.همیشه زنگ می زد که:"مامان جون،علی مریضه.برو ببرش دکتر."
می رفتم،می دیدم حالا یک سرفه کوچکی کرده یا یک ذره تب دارد!
و...
برگرفته از کتاب من مادر مصطفی

آهنگ جدید فریدون آسرایی برای دختر شهید هسته‌ ای آرمیتا

​دانلود آهنگ جدید فريدون آسرايي با نام ستایش (آرمیتا)

دانلود آهنگ جدید فریدون آسرایی با نام ستایش (آرمیتا)

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای فریدون آسرایی با نام ستایش (آرمیتا)
آهنگساز : بهروز صفاریان – شاعر : عبدالجبار کاکایی
فریدون آسرایی این آهنگ را برای آرمیتا رضایی‌نژاد دختر دانشمند هسته‌ای ، شهید رضایی‌نژاد خوانده است

برای دانلود اهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 
MP3 – 128

Fereidoon Asraei – Setayesh

آهنگ جدید فریدون آسرایی آرمیتا

به نقل از سایت پاپ موزیک



نمونه‌ای از نوشته‌های نادر دکتر چمران در باب فرزندان خود

جمال یکی از پسران دکتر چمران پس از جدایی از پدر، و زمانی که هنوز وی در لبنان بود، در استخر خانه‌ی پدربزرگ در امریکا غرق می‌شود؛‌ و پیش از آن‌که خبر به پدر برسد،‌ وی از طریق رابطه ای روحی آن را در می‌یابد. نوشته‌های ابوجمال در سوگ فرزند، نمونه‌ای نادر از نثر حزین چمران است؛ که عشق به خدا و رضای او و تضحیه برای او را با عشق به فرزند پیوند می زند و کلید فهم رفتار او را به دست می‌دهد.

نمونه‌ای از نوشته‌های نادر دکتر چمران در باب فرزندان خود را می‌خوانیم:

«ای فرزندم!‌ در این دنیا نتوانستم به تو کمکی کنم.

اما آن‌جا در آسمان‌ها، لحظه‌ای از تو جدا نخواهم شد

و دیگر قدرتی نیست که همبستگی ما را از هم بگسلد.

بُنَیَّ …!

مَعَک، مَعَک، لا أفارقک …!

فرزندم با تو خواهم بود از تو جدا نمی‌شوم!

خدایا! تو می‌دانی که قلب من سرشار از مهر و محبت است و همه‌ی مخلوقات تو را به شدت دوست می‌دارم و در بعضی از حالات این دوستی به درجه‌ی عشق و پرستش می‌رسد. تو می‌دانی که احتیاج دارم که عشق بورزم و بپرستم و چه‌بسا که به محبوب‌هایی تا درجه‌ی پرستش عشق ورزیده‌ام اما هر وقت که عشق من به کسی و یا به چیزی به درجه‌ی عشق رسیده است، تو آن را از من گرفته‌ای تا کسی را و چیزی را به جای تو معبود خود نکنم.

ای خدای بزرگ! تو را شکر می‌کنم که (قلب مقدس مرا جایگاه خود کردی) با تجربه‌های تلخ و ضربه‌های قاطع و شکننده قلب مرا از خطرناک‌ترین گمراهی‌ها نجات دادی و این آتشکده‌ی مقدس را فقط جایگاه خود کردی.

خدایا!

تو می‌دانی که عزیزترین جگرگوشه‌ام طعمه‌ی مرگ شد؛

و وجود مرا به آتش کشید؛

و بعد از پنج سال، هنوز زخم عمیق آن بر قلب مجروحم سنگینی می‌کند.»

به نقل از سایت ایسنا

لحن بیانش، یک مدرسه را محجبه کرد/ تا وقتی زنده بود از فعالیت‌هایش بی‌خبر بودیم

لحن بیانش، یک مدرسه را محجبه کرد/ تا وقتی زنده بود از فعالیت‌هایش بی‌خبر بودیم


همسر شهید موسوی 

مرا به خاطر حجابم دائماً مورد تمسخر قرار می‌داد و یک بار روسری را از سرم کشید، نگین گوشواره‌ام کَنده شد و گوشم خونریزی کرد. فردای آن روز، پدرم به مدرسه آمد، لحن بیانش به گونه‌ای بود که معلم و مسئولین مدرسه محجبه شدند.

خبرگزاری دفاع مقدس: "حجت‌الاسلام سید مجتبی افضلی موسوی" از شهدای راه انقلاب اسلامی علیه رژیم طاغوت است که در راه به ثمر نشاندن اهداف و ارزش‌های انقلاب از هیچ تلاشی دریغ نکرد و سرانجام در مسیری که سال‌ها برای آن زحمت کشید، جان خود را فدا کرد.

این روحانی پرتلاش که با وجود خدمات فراوان همواره گمنام و ناآشنا زندگی می‌کرد، همیشه از مطرح شدن و گرفتن پُست و مسئولیت امتناع می‌ورزید. اکنون نیز با گذشت بیش از ۳۰ سال از شهادتش، همچنان فعالیت‌های انجام شده این روحانی خدوم مخفی مانده و خانواده او نیز اطلاع زیادی از آن ندارند. دوستان شهید موسوی نیز به خواست خود شهید، از بیان فعالیت‌های ایشان امتناع می‌ورزند.

با این وجود بر آن شدیم تا با خانواده حجت الاسلام سید مجتبی افضلی موسوی به گفت‌و‌گو بنشینیم تا بخشی از زندگی این شهید بزرگوار را مرور کنیم. متن زیر، گفت‌و‌گوی خبرنگار خبرگزاری دفاع مقدس با سیده معصومه موسوی و سیده مریم افضلی موسوی، همسر و دختر شهید سید مجتبی افضلی موسوی است.


گفتگو در ادامه مطلب مطالعه کنید

ادامه نوشته

روز پنجشنبه است صلوات وفاتحه برای شادی روح این دو شهید هسته ای

افسران - روز پنجشنبه است صلوات وفاتحه برای شادی روح این دو شهید هسته ای

21دی ماه روز شهادت مصطفی احمدی روشن

22دی ماه روز شهادت مسعود علیمحمدی

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ-الرَّحْمنِ الرَّحیمِ-مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ-إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ-اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ-صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ-اللَّهُ الصَّمَدُ-لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ-وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ

انتشار دست نوشته ای از شهید احمدی روشن!


افسران - انتشار دست نوشته ای از شهید احمدی روشن!
افسران - انتشار دست نوشته ای از شهید احمدی روشن!
افسران - انتشار دست نوشته ای از شهید احمدی روشن!

















این روزها دوباره تصویر پسربچه‌ای هفت هشت ساله بیشتر جلوی چشمانمان می‌آید. پسربچه‌ای که در 19 دی دو سال پیش در خیابان‌های تهران یتیم شد. علیرضا احمدی روشن این روزها در سوگ دومین سالگرد عروج پدرش مصطفی می‌نشیند و این بهانه‌ایست تا ما دوباره یادمان بیاید که راه روشنی که احمدی روشن‌ها در آن قدم زدند هنوز رهرو می‌خواهد.

به همین مناسبت بخشهایی از یکی از دست نوشته‌های شهید مصطفی احمدی روشن که توسط خانواده او در اختیار رجانیوز قرار گرفته را در ادامه می‌توانید بخوانید. همین چند خط شاید بتواند مشخص کند که چرا مصطفی لایق شهادت بود و جانش یارای عبور از معبر تنگ شهادت را داشت.

بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انت کما احب واجعلنی کما تحب
الهی هب لی کمال انقطاع الیک
سلام و درود خداوند بر ارواح پاک محمد و آل محمد و درود و سلام ما و خدا به مولا و آقای عالم حضرت بقیه‌الله(عج)؛ شهادت می‌دهم که خداوند یگانه است و محمد خاتم رسولان و برترین بنده خداست و علی مرتضی برادر و وصی او بود و فرزندان معصوم مولا، امامان پس از او هستند و تا قیامت امامت در خاندان پاک محمد قرار دارد و لاغیر "و رضیت بذلک". درب شهادت بسته شد.
خداوندا دو چیز را لااقل از اختیار انسان خارج کردی و آن اولی مرگ و دومی تولد است که انسان به اندازه ذره‌ای در آن دخالت ندارد. ابتدا خدا را شاکرم که به من نعمت وجود را عطا کرد و پس بر آن شاکرم که در موجودات از جمله موجوداتی هستم که حرکت می‌کنند. در میان این موجودات مرا انسان خلق کردی و در میان انسان‌ها مرا عاقل خلق کردی و در میان عاقل‌ها مرا یکتاپرست خلق کردی، در میان یکتاپرستان مرا مسلمان آفریدی و در میان مسلمانان شیعه و در میان شیعیان شیعه‌ی اثنی عشری آفریدی، و ای کاش در میان این شیعه‌ها مرا از ذریه‌ی زهرا خلق می‌کردی و در میان آن‌ها از جمله کسانی بودم که مادر و پدرم هر دو سید می‌بودند. خداوندا باز هم بگویم به من چه دادی؟ چرا؟! مگر من با آن بچه مسیحی و بچه یهودی و آن کافر چه فرقی داشتم...، خدایا چه دادی که شکرش را به‌جا آوردم؟
و شاید «علی جان»!
به یمن والدینی خوب و عشاق/ مرا عبد و غلامت آفریدند
خدایا!
بهشت را بهشته‌ام/ بهشت من علی بود

خدایا! اگر روزی آمد که محبت علی را از من گرفتی جان من در بدنم نباشد. خدایا حال می‌دانم که علی چرا چیزی را جز دل چاه برای درد دل انتخاب نکرد. خیلی چیزها را نمی‌توان به هیچ‌کس گفت؛‌ خدایا جان آن امام زمان را سالم بدار که او امید شیعه است. در طول 1400 سال شیعه را کشتند به خاطر مولایشان به خاطر یک کلام "عشق چهارده تن" چرا؟!


دست نوشته ای از شهید مصطفی احمدی روشن در ادامه مطلب

ادامه نوشته

.....

افسران - مرگ بر گلوله ای که خط کشید روی خاطرات