بغضة منی ...

کمی گندم مابین نگاه داشته بود و چشم در چشم پدر ...
پدرجان، اینها را به مردم بدهید ... گرسنه تر از منند
پدر پیشانی دخترک را در میان شعب ابی طالب بوسید ...
آنجا بود که شد بغضة منی ...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ ساعت 21:54 توسط سید مصطفی صادقی
|
با سلام خدمت تمامی دوستان...این وبلاگ رو ساختم در جهت شناساندن زن های دلیر و شجاع زمان جنگ به جوان های عزیز و آنهایی که چیزی از حضور زنان در 8 سال دفاع مقدس نمیدانستند...به غیرت این زنان باید آفرین گفت..درود بر شما ای شیر زنان ایران زمین